فکر کن به این که چشمای یکی رو ببندی و دستاش رو هم از پشت ببندی و بهش بگی که برای سعادتمند شدن باید تا می تونی بدویی. نمی دونم چقدر طرف مقابل می دوئه. اصلن قبول می کنه بدوئه؟ گیرم هم بخواد بدوئه چقدر می تونه تند بدوئه؟
آیا هر قدمی که بر می داره، احتمال سرنگون شدنش نیست؟
چه تضمینی وجود داره که با دویدن سعادتمند می شه؟
….
البته این مثاله و شاید مصداق صحیحی نباشه، اما امیدوارم منظورم رو درک کنید.
یکی (محمد پیـ.ـغمبـ.ـر) اومده بهمون گفته که شماها رو و من رو یه نفر خلق کرده. و گفته اگر می خواید سعادتمند بشید باید این کارا رو بکنید و به این چیزها ایمان داشته باشید…
نمی خوام بحث کنم که چقدر این چیزهایی که می گه درسته یا نه. گیرم همش کاملن درسته. توی همون قرآنش بیش از ۹۵۰ آیه در مورد تعقل و خردورزی اومده. مطهری هم در کتاب اسلام و مقتضیات زمان یه نکته ی بسیار جالب عنوان می کنه:
هر دستوری که دین میده باید با دوتا فاکتور سنجیده بشه: قرآن و عقل. هر چیزی که با عقل مخالف بود، بدونید که اسلام هم باهاش مخالفه و هر چیزی که عقل گفت خوبه، بدونید که اسلام هم تاییدش می کنه.
حالا سوال اینجاست که آیا عقل وجود خدا رو تایید می کنه؟
چه نشانه ای برای اثبات خدا هست؟
برهان هایی که برای ما توی کتاب های ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان و حتی دانشگاه یاد می دن و عنوان می کنن، دلایلی هستن که دویست سیصد سال قبل پاسخش داده شده و همشون رد شده. برهان علت و معلول، برهان نظم، برهان فطرت(که بی سروته ترینشونه) و …
تمام برداشت ما از این دنیا به حواسمون بستگی داره و عقلمون. خدا که می گن ورای حسه و نمی شه با حواس پنجگانه درکش کرد. باید با عقل بهش رسید. هر چیزی هم که عقل ما تاییدش می کنه با حواس ما درک می شه…
باز عقیده رو بر این میگذاریم که خدا هست:
دقت کنید: خدا ما رو خلق کرده و تمامی راه هایی رو که در شناختش بهمون کمک می کنه، بسته و ما رو دقیقاً تو یه زندان انداخته که از هیچ راهی نمی تونیم درکش کنیم. نه چشم، نه گوش و نه هیچ راه دیگه ای.
فقط همون آقا (پیغمـ.ـبر) رو به همراه ۱۲۳۹۹۹ نفر دیگه (که هر کدوم هم یه چیزی می گن) فرستاده و بهمون گفته که ایمان بیارید به منی که اصلاً نمی تونید نشانه ای از وجودم در این دنیا نیست. آیا باید ایمان بیاریم؟؟؟؟؟
تمام حرفم اینه که :
منی که تمام عمرم رو صرف رد کردنش کردم و همیشه دنبال دلیل منطقی و عقلی(تنها ابزار شناختی که بهم داده) بودم، باید برم جهنم و آقایی که مثل گوسفند هر چی بهش گفتن انجام داده و ندیده و نشنیده و بدون معرفت پذیرفته و مثل بز دولا راست شده، فقط به این دلیل که ایمان داشته باید بره به بهشت…
نهایت نامردی و بی معرفتیه…
خدا اگر اینه که شما می گین بسیار خدای نفرت انگیزیه…
پی نوشت:
ژان پل سارتر در کتاب “کلمات” یه جمله ی خیلی عالی داره با این مضمون که من بیشتر از شما به خدا ایمان دارم. چون آنقدر که من در تمام لحظه هایم به نبود خدا فکر می کنم، شما به بودن خدا فکر نمی کنید.









